

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۶۶۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۶۱
بیا ای زیرک و بر گول میخند
بیا ای راه دان بر غول میخند
چو در سلطان بیعلت رسیدی
هلا بر علت و معلول میخند
اگر بر نفس نحسی دیو شد چیر
برو بر خاذل و مخذول میخند
چو مرده مردهای را کرد معزول
تو خوش بر عازل و معزول میخند
مثال محتلم پندار عزلش
تو هم بر فاعل و مفعول میخند
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل مولانا به زشتیها و ناپایداریهای دنیا و زندگی میپردازد و از بینش عرفانی خود به این جهان نگاه میکند. او از مخاطب میخواهد به ناپایداری مقامات و جایگاهها بخندد و بر سرنوشت و ویژگیهای انسانی که سبب جدایی و ناکامی میشوند، تفکری عمیق داشته باشد. با اشاره به مثالهایی مانند سلطنت، خواب و سؤال، او به ما میآموزد که نباید به ظاهر امور توجه کنیم، بلکه باید بر حقایق و لایههای زیرین وجودی خنده بزنیم. در پایان او دعوت به خودشناسی و عدم وابستگی به دنیا و کسرت میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
