

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۷۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۰
برات آمد برات آمد بنه شمع براتی را
خضر آمد خضر آمد بیار آب حیاتی را
عمر آمد عمر آمد ببین سرزیر شیطان را
سحر آمد سحر آمد بهل خواب سباتی را
بهار آمد بهار آمد رهیده بین اسیران را
به بستان آ به بستان آ ببین خلق نجاتی را
چو خورشید حمل آمد شعاعش در عمل آمد
ببین لعل بدخشان را و یاقوت زکاتی را
همان سلطان همان سلطان که خاکی را نبات آرد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به ورود نعمتها و فصلهای جدید زندگی اشاره میکند که به نوعی نماد نجات و رهایی هستند. او از آمدن خضر و آب حیات، عمر و بهار سخن میگوید و همه اینها را نشانهای از بیداری و آغاز دوباره میداند. در این شعر، آرامش و زیبایی طبیعت و ارتباط انسان با آن مورد تأکید قرار گرفته و به معنای عمیقتری از حیات و وجود اشاره میشود. همچنین، شاعر بشارت میدهد که زمان رستاخیز و رهایی فرا رسیده و باید به زندگی نوین و متعالی خوش آمد گفت. تمامی این مضامین نشانهای از امید و نو شدن در سرای اشیاء است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
