

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۷۱۲
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۱۲
خوش باش که هر که راز داند
داند که خوشی، خوشی کشاند
شیرین چو شکر تو باش شاکر
شاکر هر دم شِکر ستاند
شُکر از شِکرست آستینپر
تا بر سر شاکران فشاند
تلخش چو بنوشی و بخندی
در ذات تو تلخیی نماند
گویی که چگونهام؟ خوشم من
گویم ترشم دلت بماند
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: این غزل دربارهٔ اهمیت شادی و خوشی در زندگی است. شاعر بر این باور است که هر کس راز خوشی را بداند، باید شکرگزار آن باشد و همچون شکر شیرین باشد. او تأکید میکند که حتی اگر تلخیهایی در زندگی وجود داشته باشد، با پذیرش و لبخند به آن تلخیها، چیزی از شادی کم نمیشود. به ارتباطات انسانی نیز اشاره میشود، که گاهی باید رازهای خود را در گوش کسی بگوییم که درک کند و وفادار بماند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
