

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۷۲۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲۸
دشمن خویشیم و یار آنک ما را میکُشد
غرق دریاییم و ما را موج دریا میکشد
زان چنین خندان و خوش ما جان شیرین میدهیم
کان ملک ما را به شهد و قند و حلوا میکشد
خویش فربه مینماییم از پی قربان عید
کان قصاب عاشقان بس خوب و زیبا میکشد
آن بلیس بیتبش مهلت همیخواهد از او
مهلتی دادش که او را بعد فردا میکشد
همچو اسماعیل گردن پیش خنجر خوش بنه
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل مولانا به تضاد عمیق عشق و مرگ پرداخته و نشان میدهد که عاشقان با جان خود در پی رسیدن به معشوق هستند. او عشق را به عنوان نیرویی توصیف میکند که افراد را به قربانی شدن وا میدارد و حتی از مسائلی چون جانباختن در راه عشق سخن میگوید. همچنین اشاره میشود که مرگ با خود عشق مرتبط است و عاشق در این مسیر، خود را فدای معشوق میکند. در پایان، شمس تبریزی بهعنوان نماد نور و عشق، بر تمام هستی تأثیرگذار است و وجود ستارگان را خاموش میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
