

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۷۳۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۳
ذره ذره آفتاب عشق دردی خوار باد
مو به موی ما بدان سر جعفر طیار باد
ذرهها بر آفتابت هر زمان بر میزنند
هر که این بر خورد از تو از تو برخوردار باد
هر کجا یک تار مویت بر هوس سر مینهد
تار ما را پود باد و پود ما را تار باد
در بیابان غم از دوری دارالملک وصل
چند غمبردار بودستم که غم بر دار باد
خار مسکینی که هر دم طعنه گل میکشد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و دلدادگی میپردازد و از تاثیرات مثبت و منفی عشق بر زندگی انسان سخن میگوید. او بیان میکند که حتی ذرات عشق میتوانند دردها را کم کنند و در هر جایی که عشق حضور دارد، امید و زندگی شکل میگیرد. شاعر همچنین به وجود درد و رنج در زندگی میپردازد و بر اهمیت همدلی و همدردی تأکید میکند. در نهایت، بر این نکته تکیه میکند که غم به تنهایی دشوار است و نیاز به همدمی دلسوز دارد تا تحمل ناپذیریهای زندگی را آسانتر کند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
