

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۷۳۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۷
نام آن کس بَر که مرده از جمالش زنده شد
گریههای جمله عالم در وصالش خنده شد
یاد آن کس کن که چون خوبی او رویی نمود
حسنهای جمله عالم حُسن او را بنده شد
جمله آب زندگانی زیر تختش میرود
هر کی خورد از آب جویش تا ابد پاینده شد
یک شبی خورشید پایهٔ تخت او را بوسه داد
لاجرم بر چرخ گردون تا ابد تابنده شد
زندگیِ عاشقانش جمله در افکندگیست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به ستایش و وصف جمال الهی میپردازد و زندگی در سایه عشق را تبیین میکند. مولانا به تأثیر عظیم معشوق بر عاشقان اشاره میکند و میگوید که عشق او زندهکننده است و یاد او زندگی بخش است. در عالم، همه به زیبایی و خوشی او شناخته شدهاند و عشقش چون آبی حیاتبخش است، که هر کسی با نوشیدن آن جاودانه خواهد شد. همچنین بر نور و تابش خورشید اشاره میشود که به واسطه عشق او همیشه روشن و درخشان است. در نهایت، اشارهای به شمس تبریزی میکند که زندگی و لطافتش به عاشقان آرامش میبخشد و آنها را از محدودیتهای جهان مادی رها میسازد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
