

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۷۵۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۵۶
علتی باشد که آن اندر بهاران بد شود
گر زمستان بد بود اندر بهاران صد شود
بر بهار جان فزا زنهار تو جرمی منه
علت ناصور تو گر زانک گرگ و دد شود
هر درخت و باغ را داده بهاران بخششی
هر درخت تلخ و شیرین آنچ میارزد شود
ای برادر از رهی این یک سخن را گوش دار
هر نباتی این نیرزد آنک چون سر زد شود
از هزاران آب شهوت ناگهان آبی بود
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به بررسی تأثیرات مختلف فصلها بر زندگی و روح انسان میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که بهار، که بهظاهر فصل شکوفایی و سرزندگی است، ممکن است تحت تأثیر عوامل منفی دچار آسیب شود. او توصیه میکند که از درختان و طبیعت بیاموزیم، چرا که هر گیاهی تا زمانی ارزشمند است که شکوفه بزند و در عین حال، گاهی زیباییهای ظاهری نیز زوال مییابند. در پایان، تأکید میشود که سرسپردگی به شمسالدین و نیکوکاران، از اهمیت ویژهای برخوردار است و سجده و تواضع در برابر حقایق و زیباییها، انسان را در دو عالم سعادتمند میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
