

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۷۶۰
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۶۰
خنک آن کس که چو ما شد، همه تسلیم و رضا شد
گرو عشق و جنون شد، گُهرِ بحر صفا شد
مه و خورشید نظر شد که از او خاک چو زر شد
به کرم بحر گهر شد، به روش باد صبا شد
چو شه عشق کشیدش، ز همه خلق بریدش
نظر عشق گزیدش، همه حاجات روا شد
به سفر چون مه گردون به شب چارده پر شد
به نظرهای الهی به یکی لحظه کجا شد؟
دل تو کرد چرایی به برون ز آخُر قالب
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به وصف حال خوش و مسرتآور تسلیم و رضا در برابر عشق الهی میپردازد. او اشاره میکند که کسی که عاشق و دیوانه است، از همه چیز قطع تعلق میکند و به آرامش درونی میرسد. در این حال، دل انسان از قید و بندهای دنیوی آزاد شده و به نور الهی نزدیک میشود. به بیان دیگر، عشق موجب میشود که دردها به رحمت تبدیل شوند و انسان به مقام والای شرافت و نور را پیدا کند. در نهایت، سفر دشوار زندگی به محضر الهی تبدیل میشود و انسان در این حضور، از تمامی گناهان خود مصون میماند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
