

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۰۷
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰۷
لحظهای قصه کنان قصه تبریز کنید
لحظهای قصه آن غمزه خون ریز کنید
در فراق لب چون شکر او تلخ شدیم
زان شکرهای خدایانه شکرریز کنید
هندوی شب سر زلفین ببرد ز طمع
زلف او گر بفشانید عبربیز کنید
بس زبان کز صفت آن لب او کند شود
چون سنان نظر از دولت او تیز کنید
ای بسا شب که ز نور مه او روز شود
گرچه مه در طلبش شیوه شبخیز کنید
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف زیباییها و ویژگیهای معشوق پرداخته و از غم و شوق فراق او صحبت میکند. او به شکرینی لب معشوق و تلخی فراق اشاره میکند و از زلف و زیباییاش تعریف میکند. در خلال این توصیفها، از شدت عشق و محبت خود میگوید و بیان میکند که حتی شبها نیز با نور معشوق روشن میشود. مولانا همچنین به اهمیت ارتباط مستقیم با معشوق (شمس تبریز) اشاره دارد و توصیه میکند که نباید به واسطهها تکیه کرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
