

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۰۹
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰۹
طرفه گرمابهبانی کو ز خلوت برآید
نقش گرمابه یکیک در سجود اندرآید
نقشهای فسرده بیخبروار مرده
ز انعکاسات چشمش چشمشان عبهر آید
گوشهاشان ز گوشش اهل افسانه گردد
چشمهاشان ز چشمش قابل منظر آید
نقش گرمابه بینی هر یکی مست و رقصان
چون معاشر که گهگه در می احمر آید
پر شده بانگ و نعره صحن گرمابه ز ایشان
کز هیاهوی و غلغل غرّهٔ محشر آید
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف حال و هوای گرمابهای میپردازد که در آن نقشها و تصویرها در حالت سجود و رقص هستند. این نقشها پیرامون یک گرما بهنام «گرمابهبان» میچرخند که با وجود خلاصی از خویش، هیچ گاه صورتی حقیقی نمییابند. فضا پر از صدا و شوق است و هر نقش به سوی دیگری میخندد و میرقصد، در حالی که فردی عمیقتر از آنها وجود دارد که همه در برابرش ناشناختهاند. شاعر همچنین به تأثیرات عمیق و گاه متناقض این احوالات بر روی انسانها اشاره میکند و تحولی در نگاه و بینش آنها را بیان میکند. در نهایت، اشاره دارد به اینکه برای درک این تحولات، کلمات و نوشتار نمیتوانند به خوبی بیانگر حقیقت باشند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
