

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۱۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۱۱
آن شکرپاسخ، نباتم میدهد
و آنک کشتستم، حیاتم میدهد
آن که در دریای خونم غرقه کرد
یونس وقتم نجاتم میدهد
در صفات او صفاتم نیست شد
هم صفا و هم صفاتم میدهد
رخت را بُرد و مرا درویش کرد
نک ز یاقوتش زکاتم میدهد
اسب من بِستد، پیاده ماندهام
وز دو رخ آن شاه ماتم میدهد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به محبت و رحمت خدای خویش اشاره میکند و از تأثیرات مثبت او بر زندگیاش سخن میگوید. او به موانع و سختیهایی که در مسیر عشق به خدا تجربه کرده اشاره میکند و در عین حال به نجات و هدایت خداوند در این راه تأکید میورزد. شاعر از حوادث دشوار زندگی خود میگوید و میفهمد که چگونه با وجود فقدانهایش، خداوند به او بقا و آرامش میبخشد. او در پایان، به عشق و وصال مورد آرزویش اشاره میکند و به این نکته میرسد که عشق الهی او را از تمامی سختیها عبور میدهد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
