

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۲۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۲۴
عاشقان پیدا و دلبر ناپدید
در همه عالم چنین عشقی که دید
نارسیده یک لبی بر نقش جان
صد هزاران جانها تا لب رسید
قاب قوسین از علی تیری فکند
تا سپرهای فلکها را درید
ناکشیده دامن معشوق غیب
دل هزاران محنت و ضربت کشید
ناگزیده او لب شیرین لبی
چند پشت دست در هجران گزید
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به توصیف عشق و از دست دادن محبوب میپردازد. شاعر به وجود عاشقان و غیبت معشوق اشاره میکند و از احساسات عمیق و دردهای ناشی از جدایی سخن میگوید. در نکتهای فلسفی، او ارتباط عشق و درد را به تصویر میکشد و نشان میدهد که وفاداری و امید به لقاء محبوب، دل عاشقان را جریحهدار میکند. بهطور کلی، شاعر از زیباییها و سختیهای عشق میگوید و به این نتیجه میرسد که سعادت واقعی در عشق و پیوستگی به حقایق والا نهفته است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
