

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۳
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳
ای یار قمرسیما ای مطرب شکرخا
آواز تو جان افزا تا روز مشین از پا
سودی همگی سودی، بر جمله برافزودی
تا بود چنین بودی تا روز مشین از پا
صد شهر خبر رفته کای مردم آشفته !
بیدار شد آن خفته تا روز مشین از پا
بیدار شد آن فتنه کاو چون بزند طعنه
در کوه کند رخنه تا روز مشین از پا
در خانه چنین جمعی در جمع چنین شمعی
دارم ز تو من طمعی تا روز مشین از پا
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر از عشق و شوق به معشوق میگوید و حال و هوای خوشی و سرور را به تصویر میکشد. شاعر محبوبش را با زیباییهایی چون قمر سیما و مطرب شیریننوا توصیف کرده و از تأثیر مثبت او بر جان و دل خود سخن میگوید. او به بیداری جانها اشاره میکند و از شور و شوقی که معشوقش به مجلس میآورد، میگوید. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید میکند که عشق و نغمههای معشوق حتی در سختترین شرایط، همچنان زندگیبخش و شاداب کننده هستند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
