

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۶۵
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۶۵
جانا بیار باده که ایام میرود
تلخی غم به لذت آن جام میرود
جامی که عقل و روح حریف و جلیس اوست
نی نفس کوردل که سوی دام میرود
با جام آتشین چو تو از در درآمدی
وسواس و غم چو دود سوی بام میرود
گر بر سرت گلست مشویش شتاب کن
بر آب و گل بساز که هنگام میرود
آن چیز را بجوش که او هوش میبرد
وان خام را بپز که سخن خام میرود
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این غزل، شاعر از اهمیت لذت و شادی در زندگی سخن میگوید و تأکید میکند که با گذر زمان، غم و تلخیها به سراغ انسان میآیند. او دعوت میکند تا از باده لذت ببریم، چرا که این باده، عقل و روح را در کنار هم میآورد و موجب آرامش میشود. شاعر اشاره میکند که حتی ذرات کوچک نیز از این باده به وجد آمده و از آن تأثیر میپذیرند. زندگی باید با شتاب و ناآرامی غم را پشت سر بگذارد و از نشئگی و بیخویشی لذت ببرد. با زیباییها و جذابیتهای این باده، انسان میتواند به حالت عرفانی دست یابد و بر دردها غلبه کند. در نهایت، او هشدار میدهد که درباره باده و لذت آن در پیش انسانهای نادان سخن نگویید تا از قضاوتهای نادرست محفوظ بمانید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
