

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۷۴
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۴
امروز مرده بین که چه سان زنده میشود
آزاد سرو بین که چه سان بنده میشود
پوسیده استخوان و کفنهای مرده بین
کز روح و علم و عشق چه آکنده میشود
آن حلق و آن دهان که دریدهست در لحد
چون عندلیب مست چه گوینده میشود
آن جان به شیشهای که ز سوزن همیگریخت
جان را به تیغ عشق فروشنده میشود
بسیار دیدهای که بجوشد ز سنگ آب
از شهد شیر بین که چه جوشنده میشود
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به تجلی و زنده شدن روح و عشق در میان مردگان و تغییر عالم مادی اشاره دارد. شاعر از پیکر مردگان و پوسیدگی آنها سخن میگوید و اینکه چگونه عشق میتواند آنها را زنده کند. او به قدرت و زیباییهایی که از دل درد و رنج و گناه برمیآید، اشاره میکند و به جلوههای شگفتانگیز طبیعت و انسان در پیوند با عشق اشاره دارد. عالم مادی با وجود غم و اندوه، همواره میتواند منبعی برای خنده و زندگی جدید باشد. در نهایت، شعر به این نکته میپردازد که وجودی پایدار و زنده در عشق و روح است و شاید خاموشی نیز در دل خود شور و شوقی نهفته داشته باشد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
