

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۷۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۶
تا چند خرقه بردرم از بیم و از امید
در ده شراب و واخرام از بیم و از امید
پیش آر جام آتش اندیشه سوز را
کاندیشههاست در سرم از بیم و از امید
کشتی نوح را که ز طوفان امان ماست
بنما که زیر لنگرم از بیم و از امید
آن زرِّ سرخ و نقدِ طرب را بده که من
رخسار زرد چون زرم از بیم و از امید
در حلقه ز آنچ دادی در حلق من بریز
کآخر چو حلقه بر درم از بیم و از امید
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به دوگانگی احساسات انسانی، به ویژه بیم و امید، پرداخته است. او از اینکه زندگیاش تحت تأثیر این احساسات متضاد قرار دارد، ابراز ناراحتی میکند و به جستجوی چیزی برای رهایی از این حالت است. با استفاده از تصاویری همچون شراب و آتش، به دنبال آرامش و حالت دلانگیز است. او همچنین به یاد کشتی نوح و آب کوثر اشاره میکند تا نماد عبور از طوفانها و رسیدن به چیزی ناب و خالص باشد. در نهایت، شاعر میخواهد که در برابر چشمان بد و منفی محفوظ بماند و به نور و روشنی روی خود بپردازد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
