

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۷۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۷۸
صحرا خوشست لیک چو خورشید فر دهد
بستان خوشست لیک چو گلزار بر دهد
خورشید دیگریست که فرمان و حکم او
خورشید را برای مصالح سفر دهد
بوسه به او رسد که رخش همچو زر بود
او را نمیرسد که رود مال و زر دهد
بنگر به طوطیان که پر و بال میزنند
سوی شکرلبی که به ایشان شکر دهد
هر کس شکرلبی بگزیدهست در جهان
ما را شکرلبیست که چیزی دگر دهد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به توصیف زیباییها و ماهیت حقیقی محبت و عشق میپردازد. شاعر ابتدا به مظاهر طبیعی مانند صحرا و بستان اشاره میکند و سپس از خورشید دیگری سخن میگوید که بالاتر از این زیباییهاست و به زندگی معنا میبخشد. او به اهمیت گریز از امور مادی و عاشق شدن بر میگردد و عشق حقیقی را میستاید. در این مسیر، لزوم تلاش و همت بلند برای دستیابی به ارزشهای واقعی زندگی را متذکر میشود. شاعر همچنین به تصویرگری عرفانی و چشیدن جمال الهی اشاره دارد که فراتر از زیباییهای ظاهری است. در پایان، بر خاموشی در گفتار تأکید میکند تا به درک عمیقتری از معنا و حقیقت برسد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
