

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۸۹۶
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۹۶
غره مشو گر ز چرخ کار تو گردد بلند
زانک بلندت کند تا بتواند فکند
قطره آب منی کز حیوان میزهد
لایق قربان نشد تا نشد آن گوسفند
توده ذرات ریگ تا نشود کوه سخت
کس نزند بر سرش بیهده زخم کلند
تا نشود گردنی گردن کس غل ندید
تا نشود پا روان کس نشود پای بند
پس سبقت رحمتی در غضبی شد پدید
زهر بدان کس دهند کوست مُعوَّد به قند
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به تبین حال و هوای انسان و تفاوت میان ظاهری و باطنی میپردازد. مولانا به شنونده یادآوری میکند که نباید به موفقیتهای ظاهری و بلندپروازیها دلخوش شود، چرا که این موفقیتها میتوانند زودگذر باشند. او به سرنوشت انسانها و معادلوهای درونی اشاره میکند که تا زمانی که شخص به کمال نرسیده است، نمیتواند به مقام قرب برسد. در نهایت، شاعر بر اهمیت وجود باطنی و نادیدنی انسان تاکید میکند و اعتقاد دارد که حقیقت در باطن نهفته است و باید به آن نگاه کرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
