

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۹۱
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۱
در آب فکن ساقی بط زاده آبی را
بشتاب و شتاب اولی مستان شبابی را
ای جان بهار و دی وی حاتم نقل و می
پر کن ز شکر چون نی بوبکر ربابی را
ای ساقی شور و شر هین عیش بگیر از سر
پر کن ز می احمر سغراق و شرابی را
بنما ز می فرخ این سو اخ و آن سو اخ
بربای نقاب از رخ معشوق نقابی را
احسنت زهی یار او شاخ گل بیخار او
شاباش زهی دارو دلهای کبابی را
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به توصیف لذتهای زندگی و شادمانی میپردازد و از ساقی میخواهد که باده را به سرعت بیاورد تا مستان بتوانند از خوشیها بهرهمند شوند. او به زیبایی معشوق و فرحبخش بودن آن اشاره میکند و شکر و خوشی را به مثابهی دارویی برای دلهای کبابی و رنجور در نظر میگیرد. شاعر همچنین به هالهای از راز و رمز در می اشاره دارد و بر اهمیت می و مستی تأکید میکند، به طوری که در نهایت انسانها را به جستجوی سرسبزی و زندگی پر از نشاط تشویق میکند. این الهام بخشی به زندگی، دعوت به شادی و پذیرش لحظات گذرا و شیرین آن را مسخره کرده و به نوعی پیشرفت روحی و معنوی را مورد تأکید قرار میدهد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
