

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۹۵۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۵۸
کدام لب که از او بوی جان نمیآید
کدام دل که در او آن نشان نمیآید
مثال اشتر هر ذرهای چه میخاید
اگر نواله از آن شهره خوان نمیآید
سگان طمع چپ و راست از چه میپویند
چو بوی قلیه از آن دیگدان نمیآید
چراست پنجه شیران چو برگ گل لرزان
اگر ز غیب به دلها سنان نمیآید
هزار بره و گرگ از چه روی هم علفند
به جان چو هیبت و بانگ شبان نمیآید
برون گوش دو صد نعره جان همیشنود
تو هوش دار چنین گر چنان نمیآید
