

دیوان شمس
غزل شمارهٔ ۹۹۸
مولانا » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۹۸
آتش عشق تو قلاووز شد
دوش دلم سوی دل افروز شد
چون به سخن داشت مرا دوش یار
چون به دم گرم جگرسوز شد
من چه زنم با دم و با مکر او
کو به دغل بر همه پیروز شد
این دل من ساده و بیمکر بود
دید دغلهاش بدآموز شد
هر چه به عالم خوشی شهوتست
همچو پنیر آفت هر یوز شد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل از شدت عشق و جذبه محبوب سخن میگوید و بیان میکند که آتش عشق او به شدت شعلهور شده است. او از گفتوگوی شب گذشتهاش با یار یاد میکند که به دلش گرما و شعف بخشیده است. شاعر احساس میکند که دلش ساده و بیآلایش است، اما تحت تأثیر مکر و حیلههای معشوق دچار تغییر شده. او به طور کلی به این نکته اشاره دارد که لذتهای دنیوی، چون پنیر برای یوز، تنها آفتی در دامن عشق هستند. در نهایت، شب به پایان میرسد و شاعر طمع بوسه و وصال را در سر میپروراند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
