

دیوان شمس
نوزدهم
مولانا » دیوان شمس » ترجیعات » نوزدهم
ای خواب برو ز همدمانم
تا بیکس و ممتحن نمانم
چون دیک بر آتشم نشاندی
در دیک چه میپزی، چه دانم
یک لحظه که من سری بخارم
ای عشق نمیدهی امانم
از خشم دو گوش حلم بستی
تا نشنوی آوه و فغانم
ما را به جهان حواله کم کن
ای جان چو که من نه زین جهانم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با استفاده از استعارات و نمادهای متنوع دربارهٔ struggle عشق و جدائی صحبت میکند. او از خویشتن میخواهد که از همدمان دور شود تا بتواند به آرامش برسد. احساسات درونی و پارادوکسهای خود را با مضامینی مانند انزوا و وابستگی نشان میدهد و از عشق به عنوان نیرویی نامتناهی یاد میکند که او را در حال ناپایداری قرار داده است. شاعر از ترس از عدم توانایی در درک حقیقت و عدم شناخت خود سخن میگوید و به جستجوی معنای زندگی و عشق میپردازد. در نهایت، او بین دوگانگیهای مختلفی که در زندگیاش وجود دارد، در تلاش است تا به قوام و پایداری برسد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
