

مثنوی معنوی
بخش ۱۲ - داستان آن پادشاه جهود کی نصرانیان را میکشت از بهر تعصب
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۲ - داستان آن پادشاه جهود کی نصرانیان را میکشت از بهر تعصب
بود شاهی در جُهودان ظلمساز
دشمنِ عیسی و نصرانی گُداز
عهدِ عیسی بود و نوبتْ آنِ او
جانِ موسی او و موسی جانِ او
شاهِ اَحْوَل کرد در راهِ خدا
آن دو دَمسازِ خدایی را جدا
گفت استادْ اَحْوَلی را کَاندَر آ
رو بُرون آر از وِثاق آن شیشه را
گفت اَحوَل: زان دو شیشه من کدام
پیشِ تو آرَم؟ بکُن شرحِ تمام
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: داستان درباره یک پادشاه جهود است که به خاطر تعصبش، نصرانیان را مورد آزار و قتل قرار میدهد. او به بیدادگری و ظلم معروف است و در پی دشمنی با دین عیسی است. یک عالم به نام استاد احولی به او میگوید که بینش انحصاریاش را کنار بگذارد و واقعیت را ببیند. احول به او گوشزد میکند که دیدگاه تنگنظرانهاش باعث کوری او شده و چشمی که فقط به یک جنبه نگاه میکند، قادر به درک حقیقت نیست. در نهایت، نگرش و خشم او باعث میشود که هیچ حقی را نبیند و به قتل بسیاری از مؤمنان پرداخته و دین موسی را مورد تهدید قرار دهد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
