

مثنوی معنوی
بخش ۱۳ - آموختن وزیر مکر پادشاه را
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۱۳ - آموختن وزیر مکر پادشاه را
او وزیری داشت گَبْر و عِشوِه دِه
کو بَر آبْ از مَکر بَر بَستی گِرِه
گفت: تَرسایان پناهِ جان کُنند
دینِ خود را از مَلِک پنهان کنند
کم کُش ایشان را، که کشتن سود نیست
دین ندارد بویْ، مُشک و عود نیست
سِرّ پنهانست اندر صد غِلاف
ظاهرش با تُست و باطن بَر خِلاف
شاه گفتش: پس بگو تدبیر چیست؟
چارهٔ آن مَکر و آن تزویر چیست؟
تا نمانَد در جهان نصرانیی
نی هویدا دین و نه پنهانیی
