

مثنوی معنوی
بخش ۳۰ - نومید کردن وزیر مریدان را از رفض خلوت
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۰ - نومید کردن وزیر مریدان را از رفض خلوت
آن وزیر از اندرون آواز داد
کای مریدان از من این معلوم باد
که مرا عیسی چنین پیغام کرد
کز همه یاران و خویشان باش فَرد
روی در دیوار کن تنها نشین
وز وجود خویش هم خلوت گُزین
بعد ازین دستوریِ گفتار نیست
بعد ازین با گفت و گویم کار نیست
الوَداع ای دوستان من مُردهام
رخت بر چارم فلک بَر بُردهام
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: وزیر پیامی از عیسی به مریدان میرساند و آنها را متوجه میسازد که او باید از دنیا و هرگونه رابطهای با دیگران فاصله بگیرد. او از مریدان میخواهد که در خلوت بنشینند و از وجود خودشان جدا شوند. وزیر به دوستانش میگوید که دیگر وجودی ندارد و از دنیا رفته است تا به عیسی نزدیکتر شود و در آسمان قرار گیرد. او با تحت فشار قرار دادن مریدان، آنان را به تنهایی و دوری از زندگی مادی دعوت میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
