

مثنوی معنوی
بخش ۳۲ - کشتن وزیر خویشتن را در خلوت
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۳۲ - کشتن وزیر خویشتن را در خلوت
بعد از آن چل روز دیگر در ببست
خویش کشت و از وجود خود برست
چونک خلق از مرگ او آگاه شد
بر سر گورش قیامتگاه شد
خلق چندان جمع شد بر گور او
مو کنان جامهدران در شور او
کان عدد را هم خدا داند شمرد
از عرب وز ترک و از رومی و کرد
خاک او کردند بر سرهای خویش
درد او دیدند درمان جای خویش
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این بخش از مثنوی، شاعری به کشتن وزیر خویشتن اشاره میکند که پس از این عمل به مدت چهل روز در انزوا به سر میبرد. او با کشتن این وزیر، از وجود خود آزاد میشود. هنگامی که مردم از مرگ او باخبر میشوند، جمعیتی گسترده بر سر گورش حاضر میشوند و با شور و شوق به عزاداری میپردازند. آنان با نشان دادن درد و اندوه خود، خاک قبر را بر سر میریزند و با اشک، فقدان او را به نمایش میگذارند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
