

مثنوی معنوی
بخش ۶۱ - تولیدن شیر از دیر آمدن خرگوش
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر اول » بخش ۶۱ - تولیدن شیر از دیر آمدن خرگوش
همچو آن خرگوش کو بر شیر زد
روح او کی بود اندر خوردِ قَد
شیر میگفت از سر تیزی و خشم
کز ره گوشم عدو بر بست چشم
مکرهای جَبریانم بسته کرد
تیغ چوبینشان تنم را خسته کرد
زین سپس من نشنوم آن دمدمه
بانگ دیوانست و غولان آن همه
بر دران ای دل تو ایشان را مهایست
پوستشان برکَن کِشان جز پوست نیست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این شعر، مولانا به داستان خرگوشی میپردازد که برای پیدا کردن شیر به مشکل دچار میشود. شیر از حس خشم و نگرانی خود میگوید و به مکرهای دشمنانش اشاره میکند که او را در تنگنا قرار دادهاند. مولانا بر این نکته تأکید میکند که ظاهر (پوست) و باطن (مغز) هر چیزی متفاوت است و باید مراقب بود تا به دام ظواهر نیفتیم. او همچنین میگوید که پیامهای حقیقتمدار و الهی پایدار هستند، در حالی که نام و آوازهی پادشاهان به زودی فراموش میشود، اما نام انبیا، به ویژه نام احمد، ابدی و ماندگار است. در نهایت، این شعر تعلیمی است درباره اهمیت معرفت و حقیقت در زندگی.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
