

مثنوی معنوی
بخش ۵۶ - به حیلت در سخن آوردن سایل آن بزرگ را کی خود را دیوانه ساخته بود
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر دوم » بخش ۵۶ - به حیلت در سخن آوردن سایل آن بزرگ را کی خود را دیوانه ساخته بود
آن یکی میگفت خواهم عاقلی
مشورت آرم بدو در مشکلی
آن یکی گفتش که اندر شهر ما
نیست عاقل جز که آن مجنوننما
بر نیی گشته سواره نک فلان
میدواند در میان کودکان
صاحب رایست و آتشپارهای
آسمان قدرست و اختربارهای
فر او کروبیان را جان شدست
او درین دیوانگی پنهان شدست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به دیوانگی و حکمت اشاره میکند و اعتقاد دارد که گاهی افراد عاقل در ظاهر به شکل دیوانهها به نظر میرسند. در داستان، شخصی از دیگری میخواهد که برای حل مشکلی به عاقلی مشورت کند، اما پاسخ میشنود که تنها عاقل در شهر، مجنون نمایی است که با کودکان بازی میکند. شاعر سپس درباره این دیوانه صحبت میکند و میگوید که در باطن او دانشی نهفته است که دیگران به آن دسترسی ندارند. او به ما گوشزد میکند که بسیاری از حقایق و مفاهیم عمیق در ظاهر جنون به نظر میرسند و تنها عدهای ویژه میتوانند آنها را درک کنند. به اضافه، به این نکته نیز اشاره میشود که بسیاری از افرادی که به دنبال شناخت هستند، ممکن است در کشف حقیقت ناتوان باشند مگر اینکه چشم حقیقتنابین داشته باشند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
