

مثنوی معنوی
بخش ۱۲۵ - جواب گفتن انبیا طعن ایشان را و مثل زدن ایشان را
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۲۵ - جواب گفتن انبیا طعن ایشان را و مثل زدن ایشان را
هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...
هفت دفتر
در حال ورق زدن دفتر...


مثنوی معنوی
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۲۵ - جواب گفتن انبیا طعن ایشان را و مثل زدن ایشان را
ای دریغا که دوا در رنجتان
گشت زهر قهر جان آهنجتان
ظلمت افزود این چراغ آن چشم را
چون خدا بگماشت پردهٔ خشم را
چه رئیسی جست خواهیم از شما
که ریاستمان فزونست از سما
چه شرف یابد ز کشتی بحر در
خاصه کشتیی ز سرگین گشته پر
ای دریغ آن دیدهٔ کور و کبود
آفتابی اندرو ذره نمود
ز آدمی که بود بی مثل و ندید
دیده ابلیس جز طینی ندید
چشم دیوانه بهارش دی نمود
زان طرف جنبید کو را خانه بود
ای بسا دولت که آید گاه گاه
پیش بیدولت بگردد او ز راه
ای بسا معشوق کاید ناشناخت
پیش بدبختی نداند عشق باخت
این غلطده دیده را حرمان ماست
وین مقلب قلب را سؤ القضاست
چون بت سنگین شما را قبله شد
لعنت و کوری شما را ظله شد
چون بشاید سنگتان انباز حق
چون نشاید عقل و جان همراز حق
پشهٔ مرده هما را شد شریک
چون نشاید زنده همراز ملیک
یا مگر مرده تراشیدهٔ شماست
پشهٔ زنده تراشیدهٔ خداست
عاشق خویشید و صنعتکرد خویش
دم ماران را سر مارست کیش
نه در آن دم دولتی و نعمتی
نه در آن سر راحتی و لذتی
گرد سر گردان بود آن دم مار
لایقاند و درخورند آن هر دو یار
آنچنان گوید حکیم غزنوی
در الهینامه گر خوش بشنوی
کم فضولی کن تو در حکم قدر
درخور آمد شخص خر با گوش خر
شد مناسب عضوها و ابدانها
شد مناسب وصفها با جانها
وصف هر جانی تناسب باشدش
بی گمان با جان که حق بتراشدش
چون صفت با جان قرین کردست او
پس مناسب دانش همچون چشم و رو
شد مناسب وصفها در خوب و زشت
شد مناسب حرفها که حق نبشت
دیده و دل هست بین اصبعین
چون قلم در دست کاتب ای حسین
اصبع لطفست و قهر و در میان
کلک دل با قبض و بسطی زین بنان
ای قلم بنگر گر اجلالیستی
که میان اصبعین کیستی
جمله قصد و جنبشت زین اصبعست
فرق تو بر چار راه مجمعست
این حروف حالهات از نسخ اوست
عزم و فسخت هم ز عزم و فسخ اوست
جز نیاز و جز تضرع راه نیست
زین تقلب هر قلم آگاه نیست
این قلم داند ولی بر قدر خود
قدر خود پیدا کند در نیک و بد
آنچ در خرگوش و پیل آویختند
تا ازل را با حیل آمیختند
پس از شعر
هوش مصنوعی: شعر به واکنش انبیا نسبت به توهینها و قضاوتهای ناسالم میپردازد و به تحلیل چرایی رنجها و ظلمتهای انسانی اشاره میکند. مولانا با تأکید بر بصیرت و درک انسانها، نشان میدهد که اغلب مردم نتوانستهاند به حقیقت دست یابند و به دلایل مختلف در بند جاهلیت و کوری خود هستند. او میگوید که برخی محبت و عشق را نمیشناسند و در نتیجه هرگز نمیتوانند به خوشبختی واقعی برسند. همچنین، او به تناسب روح و بدن اشاره میکند و بیان میکند که باید درک درستی از مقام و جایگاه هر فرد داشته باشیم. در پایان، مولانا به تبعیت از حکم الهی دعوت میکند و بر این نکته تأکید میگذارد که در هر حالتی باید نیاز و تضرع خود را به درگاه خداوند ابراز کنیم.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.