

مثنوی معنوی
بخش ۱۳۲ - حکایت نذر کردن سگان هر زمستان کی این تابستان چون بیاید خانه سازیم از بهر زمستان را
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۳۲ - حکایت نذر کردن سگان هر زمستان کی این تابستان چون بیاید خانه سازیم از بهر زمستان را
سَگ، زمستان جَمعْ گردَد، اُسْتُخوانْشْ.
زَخمِ سَرما خُرد گردانَد چُنانْشْ.
کو بگویَد، کین قَدَرْ تَن—کِه مَّنَم—
خانهایَّ ازْ سَنگ، بایَد کـَردَنم!
چونْک تابستان بیایَد، مَن بِچَنگ
بَهرِ سَرما خانهای سازَم زِ سَنگ.
چونْک تابستان بیاید، از گُشاد،
اُستُخوانها پَهن گردَد؛ پوست، شاد.
گویَد او، چون زَفت بینَد خویش را:
«دَر کُدامین خانه گُـنجَم، اِی کیا؟».
زَفت گردَد. پا کِشَد دَر سایهای.
کاهِلی، سیری، غَری، خودرایهای،
