

مثنوی معنوی
بخش ۱۳۲ - حکایت نذر کردن سگان هر زمستان کی این تابستان چون بیاید خانه سازیم از بهر زمستان را
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۳۲ - حکایت نذر کردن سگان هر زمستان کی این تابستان چون بیاید خانه سازیم از بهر زمستان را
سَگ، زمستان جَمعْ گردَد، اُسْتُخوانْشْ.
زَخمِ سَرما خُرد گردانَد چُنانْشْ.
کو بگویَد، کین قَدَرْ تَن—کِه مَّنَم—
خانهایَّ ازْ سَنگ، بایَد کـَردَنم!
چونْک تابستان بیایَد، مَن بِچَنگ
بَهرِ سَرما خانهای سازَم زِ سَنگ.
چونْک تابستان بیاید، از گُشاد،
اُستُخوانها پَهن گردَد؛ پوست، شاد.
گویَد او، چون زَفت بینَد خویش را:
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
این متن شعری هست که به بررسی مفاهیم مربوط به نیازها و خواستههای انسان، و اهمیت شکرگزاری از نعمتها میپردازد. شاعر در آن به تصویر سگی اشاره میکند که در زمستان استخوانش را جمع کرده و از سرما رنج میبرد. او فکر میکند که باید خانهای از سنگ بسازد تا در فصل سرما پناه داشته باشد. سپس شاعر به تأمل انسان در زمانهای مختلف و توجه به حرص و طمع او اشاره میکند. او به این نکته میپردازد که در وقت نیاز، حرص انسان ممکن است او را به سمت کاهلی و ناامیدی بکشاند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که شکرگزاری از نعمتها و بهدست آوردن آگاهی از آنها بهتر از تنها داشتن نعمت است. او میگوید نعمتها ممکن است باعث غفلت شوند، اما شکرگزاری انسان را به یاد خداوند میاندازد و میتواند او را از حالت بیتوجهی خارج کند. تجربه شکرگزاری میتواند باعث ایجاد ارتباطات عمیقتر و اشتراکگذاری نعمتها با دیگران شود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
