

مثنوی معنوی
بخش ۱۳۵ - مکرر کردن کافران حجتهای جبریانه را
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۳۵ - مکرر کردن کافران حجتهای جبریانه را
قوم گفتند ای گروه این رنج ما
نیست زان رنجی که بپذیرد دوا
سالها گفتید زین افسون و پند
سختتر میگشت زان هر لحظه بند
گر دوا را این مرض قابل بدی
آخر از وی ذرهای زایل شدی
سُدّه چون شد آب ناید در جگر
گر خورد دریا رود جایی دگر
لاجرم آماس گیرد دست و پا
تشنگی را نشکند آن استقا
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر درباره بینتیجه بودن استدلالهای کافران است که به تکرار حجتهای خود میپردازند و در راستای توجیه وضعیت خود هیچ توجهی به حقیقت ندارند. قوم به یکدیگر میگویند که رنجهایشان ناشی از این افکار باطل است و هرچه بیشتر به این پندها گوش میدهند، وضعیتشان بدتر میشود. نتیجه این است که اگر دوا برای درمان بیماری وجود داشته باشد، باید تاثیرگذاری آن را مشاهده کنند و گرنه تنها افزایش رنجها حاصل میشود. به همین ترتیب، تشنگی و دردها با توهمات غیرواقعی درمان نشده و تنها به عمیقتر شدن مشکلات منجر میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
