

مثنوی معنوی
بخش ۱۴۴ - نومید شدن انبیا از قبول و پذیرای منکران قوله حتی اذا استیاس الرسل
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۴۴ - نومید شدن انبیا از قبول و پذیرای منکران قوله حتی اذا استیاس الرسل
انبیا گفتند با خاطر که چند
میدهیم این را و آن را وعظ و پند
چند کوبیم آهن سردی ز غی
در دمیدن در قفص هین تا به کی
جنبش خلق از قضا و وعده است
تیزی دندان ز سوز معده است
نفس اول راند بر نفس دوم
ماهی از سر گنده باشد نه ز دم
لیک هم میدان و خر میران چو تیر
چونک بلغ گفت حق شد ناگزیر
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این شعر، انبیا از تلاشهای خود برای هدایت مردم ناامید میشوند، چرا که در برابر معاندان و منکران سخنانشان احساس درماندگی میکنند. آنها به این نکته پی میبرند که سعی، تکرار و نصیحت کافی نیست و حرکت گنگ مردم ناشی از قضا و وعدههای الهی است. شاعر به کنکاش در هویت انسانها میپردازد و بر لزوم توکل بر خدا، در مواجهه با ناشناختهها تاکید میکند. در نهایت، اثرگذاری امید به خداوند و دانش او بر سرنوشت انسانها در مسیر دین و حقیقت مطرح میشود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
