هفت دفتر
بخش ۱۵۰ - دیدن خواجه غلام خود را سپید و ناشناختن کی اوست و گفتن کی غلام مرا تو کشته‌ای خونت گرفت و خدا ترا به دست من انداخت مولانا: خواجه از دورش بدید و خیره ماند | هفت دفتر