

مثنوی معنوی
بخش ۱۵۸ - جواب خروس سگ را
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵۸ - جواب خروس سگ را
پس خروسش گفت تن زن غم مخور
که خدا بدهد عوض زینت دگر
اسپ این خواجه سقط خواهد شدن
روز فردا سیر خور کم کن حزن
مر سگان را عید باشد مرگ اسپ
روزی وافر بود بی جهد و کسپ
اسپ را بفروخت چون بشنید مرد
پیش سگ شد آن خروسش رویزرد
روز دیگر همچنان نان را ربود
آن خروس و سگ برو لب بر گشود
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این شعر، خروس به سگ میگوید که نباید غمگین باشد زیرا خدا جای دیگری برای او نعمت خواهد فرستاد. سگ بر اساس این وعده، تصمیم میگیرد که اسب را بفروشد. اما وقتی متوجه میشود که وعدهها به حقیقت نمیپیوندند، به خروس میگوید که سخنانش دروغ است و اسب همچنان وجود ندارد. این وضعیت تکرار میشود و هر بار هر دو متوجه میشوند که امیدهایشان بیاساس بوده و همواره در معرض از دست دادن هستند. در نهایت، سگ از خروس میخواست که دروغهایش را کنار بگذارد و واقعیتها را بپذیرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
