

مثنوی معنوی
بخش ۱۵۹ - خجل گشتن خروس پیش سگ به سبب دروغ شدن در آن سه وعده
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۵۹ - خجل گشتن خروس پیش سگ به سبب دروغ شدن در آن سه وعده
چند چند آخر دروغ و مکر تو
خود نپرد جز دروغ از وکر تو
گفت حاشا از من و از جنس من
که بگردیم از دروغی ممتحن
ما خروسان چون مؤذن راستگوی
هم رقیب آفتاب و وقتجوی
پاسبان آفتابیم از درون
گر کنی بالای ما طشتی نگون
پاسبان آفتابند اولیا
در بشر واقف ز اسرار خدا
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این شعر، خروس با خجالت به خاطر دروغ و فریبکاریاش در سه وعده به سگ مینگرد. او به دروغهای خود اعتراف میکند و میگوید که طبیعت او راستگویی است و به عنوان مؤذن درستگو شناخته میشود. خروس میفهمد که اگر در اذان به اشتباه واقف نشود، جانش در خطر میافتد و از این رو به لطافت و پاکی وضعیت معنوی خودش اشاره میکند. سپس، موضوع به قیمت به خطر افتادن جان و مال در سیاست و تجارت کشیده میشود و این که انسانها میبایست جان و مال خود را فدای حق و حقیقت کنند. در نهایت، شعر به تفکر دربارۀ ارزشهای انسانی و معنوی و پیوند آنها با راستگویی و مسئولیت اجتماعی میپردازد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
