

مثنوی معنوی
بخش ۱۹۲ - جواب گفتن عاشق عاذلان را
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۱۹۲ - جواب گفتن عاشق عاذلان را
گفت او ای ناصحان من بی ندم
از جهان زندگی سیر آمدم
منبلیام زخم جو و زخمخواه
عافیت کم جوی از منبل براه
منبلی نی کو بود خود برگجو
منبلیام لاابالی مرگجو
منبلی نی کو به کف پول آورد
منبلی چستی کزین پل بگذرد
آن نه کو بر هر دکانی بر زند
بل جهد از کون و کانی بر زند
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به عشق و اشتیاق عاشق به آزادی و رهایی از قید و بندهای دنیا میپردازد. عاشق، از آزار و نگرانیهایی که در زندگی دچار آن شده، خسته و سیر شده و به این نتیجه میرسد که زندگی در قفس وجودی خود، او را از رسیدن به هدف اصلیاش، یعنی عشق حقیقی، بازداشته است. او به ناصحان میگوید که از روی عافیت و آرامش دوری میکند و برگزیدن مرگ را بهتر از زندگی در این قفس میداند. عشق او را به پرواز و آزادگی ترغیب میکند و در این رهگذر، ناامیدی و حبس در قفس را ترک میکند و به سمت امید و آزادی میدود.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
