

مثنوی معنوی
بخش ۲۰۱ - باقی قصهٔ مهمان آن مسجد مهمان کش و ثبات و صدق او
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۲۰۱ - باقی قصهٔ مهمان آن مسجد مهمان کش و ثبات و صدق او
آن غریب شهر سربالا طلب
گفت میخسپم درین مسجد بشب
مسجدا گر کربلای من شوی
کعبهٔ حاجتروای من شوی
هین مرا بگذار ای بگزیده دار
تا رسنبازی کنم منصوروار
گر شدیت اندر نصیحت جبرئیل
مینخواهد غوث در آتش خلیل
جبرئیلا رو که من افروخته
بهترم چون عود و عنبر سوخته
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به روایت یک غریب اشاره دارد که در مسجدی میخوابد و با روحیهای استوار و صادق به خداوند روی میآورد. او از جبرییل درخواست میکند که او را به حال خود بگذارد تا مانند منصور، آزادی و صداقت را تجربه کند. او بیان میکند که جان او از مادیات و وابستگی به دنیا آزاد است و به حقیقتی برتر وابسته است. در ادامه، او فلسفهای عمیق درباره ثبات و ناپایداری وجود و انسانیت ارائه میدهد و به یادآوری میآورد که سایههای انسانی در پی اعتلای به خداوند به حالت ثبات نمیتوانند باقی بمانند. در نهایت، او همگان را به آرامش و صداقت در ارتباط با خداوند دعوت میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
