

مثنوی معنوی
بخش ۵۸ - مثال رنجور شدن آدمی بهوَهم تعظیم خلق و رغبت مشتریان بهوی و حکایت معلم
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۵۸ - مثال رنجور شدن آدمی بهوَهم تعظیم خلق و رغبت مشتریان بهوی و حکایت معلم
کودکان مکتبی از اوستاد
رنج دیدند از ملال و اجتهاد
مشورت کردند در تعویق کار
تا معلم در فتد در اضطرار
چون نمیآید ورا رنجوریی
که بگیرد چند روز او دوریی
تا رهیم از حبس و تنگی و ز کار
هست او چون سنگ خارا بر قرار
آن یکی زیرکتر این تدبیر کرد
که بگوید اوستا چونی تو زرد
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این شعر، کودکان مکتب از رنج و ملال تحصیل به ستوه آمدهاند و تصمیم میگیرند که معلم را به دام اضطراب بیندازند تا از درس و کار معاف باشند. یکی از بچهها تدبیری میاندیشد و پیشنهاد میکند که به معلم بگویند حالش خوب نیست، تا او درگیر شود و نتواند تدریس کند. همه بچهها به این نقشه ملحق میشوند و با همدیگر قسم میخورند که موضوع را نزد کسی نخوانند. در نهایت، آنها به معلم میگویند که حالش خوب نیست و این تلاش آنها باعث میشود که معلم به اندیشه بیفتد و در پی آن، حس و حال او بهتر شود. این داستان به تفاوتهای عقل و رفتار انسانها اشاره دارد، نشان میدهد که چگونه میتوان با تدبیر و همفکری به مقصود رسید.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
