

مثنوی معنوی
بخش ۹۰ - شدن آن هفت شمع بر مثال یک شمع
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر سوم » بخش ۹۰ - شدن آن هفت شمع بر مثال یک شمع
باز میدیدم که میشد هفت، یک
میشکافد نور او جیب فلک
باز آن یک، بار دیگر هفت شد
مستی و حیرانی من زفت شد
اتصالاتی میان شمعها
که نیاید بر زبان و گفت ما
آنک یک دیدن کند ادراک آن
سالها نتوان نمودن از زبان
آنک یک دم بیندش ادراک هوش
سالها نتوان شنودن آن بگوش
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: مولانا در این شعر به توصیف حالت حیرت و استغراق خود در مشاهدات معنوی میپردازد. او با استفاده از تمثیل هفت شمع که به یک شمع تبدیل میشوند، از اتصالات درونی و ذات واحد همه موجودات سخن میگوید. در بهتر دیدن و ادراک حقیقت، او خود را دچار مستی و حیرانی مییابد و به نوعی بیخود و نابود از خویش میشود. این حالت او به گونهای است که بیان این تجربههای عمیق به زبان نمیآید و تنها لحظاتی از ادراک او قابل توصیف است. مولانا در نهایت به تأمل در نشانههای کبریا میپردازد و از شوق و عشق به پروردگار صحبت میکند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
