

مثنوی معنوی
بخش ۹۹ - غره شدن آدمی به ذکاوت و تصویرات طبع خویشتن و طلب ناکردن علم غیب کی علم انبیاست
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر چهارم » بخش ۹۹ - غره شدن آدمی به ذکاوت و تصویرات طبع خویشتن و طلب ناکردن علم غیب کی علم انبیاست
دیدم اندر خانه من نقش و نگار
بودم اندر عشق خانه بیقرار
بودم از گنج نهانی بیخبر
ورنه دستنبوی من بودی تبر
آه گر داد تبر را دادمی
این زمان غم را تبرا دادمی
چشم را بر نقش میانداختم
همچو طفلان عشقها میباختم
پس نکو گفت آن حکیم کامیار
که تو طفلی خانه پر نقش و نگار
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به نقد غره شدن انسان به ذکاوت و تواناییهای خود میپردازد و نشان میدهد که او از حقیقت نهانی زندگی بیخبر است. او در جستوجوی علم غیب و درک بهتری از واقعیت است و به مثالهایی از چهار وعده موسی اشاره میکند، که هر یک به نوعی به ضعفها و انحرافات انسانی اشاره دارد. شخصیت موسی در اینجا آموزههایی را برای یافتن راه درست و اجتناب از فریفتنها بیان میکند. در پایان، شاعر به ناکامی انسانها در افتخار به چیزهای زودگذر و فریبنده مانند زیبایی ظاهری اشاره میکند و به حقیقتی عمیقتر از زندگی و الباقی ابعاد وجودی تأکید دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
