

مثنوی معنوی
بخش ۳۹ - داستان آن درویش کی آن گیلانی را دعا کرد کی خدا ترا به سلامت به خان و مان باز رساناد
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۳۹ - داستان آن درویش کی آن گیلانی را دعا کرد کی خدا ترا به سلامت به خان و مان باز رساناد
گفت یک روزی به خواجهٔ گیلیی
نان پرستی نر گدا زنبیلیی
چون ستد زو نان بگفت ای مستعان
خوش به خان و مان خود بازش رسان
گفت خان ار آنست که من دیدهام
حق ترا آنجا رساند ای دژم
هر محدث را خسان باذل کنند
حرفش ار عالی بود نازل کنند
زانک قدر مستمع آید نبا
بر قد خواجه برد درزی قبا
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این داستان، درویشی به نام خواجه گیلانی دعا میکند تا خداوند او را به خانهاش بازگرداند. درویش در حین درخواست نان از او میگوید که به هر حال برکت و حضور خداوند، او را به مقصودش خواهد رساند. سپس درویش به نکتهای اشاره میکند که درک افراد به نسبت روحیه و مقامشان متفاوت است و بر این اساس، باید مراقب بود که کلامی بزرگ به سادگی نرود. در نهایت، او به لزوم توجه به ارزش مستمع اشاره میکند و میافهماند که هر سخن ارزشش به پذیرش آن از سوی شنونده است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
