

مثنوی معنوی
بخش ۵۹ - مثل
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۵۹ - مثل
آن یکی میشد به ره سوی دکان
پیش ره را بسته دید او از زنان
پای او میسوخت از تعجیل و راه
بسته از جوق زنان همچو ماه
رو به یک زن کرد و گفت ای مستهان
هی چه بسیارید ای دخترچگان
رو بدو کرد آن زن و گفت ای امین
هیچ بسیاری ما منکر مبین
بین که با بسیاری ما بر بساط
تنگ میآید شما را انبساط
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: در این شعر، شخصی در راه دکان با جمعی از زنان مواجه میشود و به دلیل شدت تعجیل، از آنان میپرسد که چرا اینقدر تعدادشان زیاد است. یکی از زنان پاسخ میدهد که با وجود این تعداد، امکانات و آسایش برای کسی فراهم نیست و در واقع وجود آنها به تنگناها و مشکلات دامن میزند. او به این نکته اشاره دارد که زمانه به سختی و قحط دچار است و این وضعیت آزمونی برای انسانها به شمار میآید. شاعر به تمایز بین دو نوع انسان اشاره میکند که یکی در برابر دشواریها میایستد و دیگری با ترس و فرار از مشکلات، خود را نجات میدهد. در نهایت، وی به این نتیجه میرسد که در جستجوی حقیقت و طلب گرچه مشکلات وجود دارد، اما باید به آگاهی و صبر اهمیت داد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
