

مثنوی معنوی
بخش ۸۲ - مثل
مولانا » مثنوی معنوی » دفتر ششم » بخش ۸۲ - مثل
سوی جامع میشد آن یک شهریار
خلق را میزد نقیب و چوبدار
آن یکی را سر شکستی چوبزن
و آن دگر را بر دریدی پیرهن
در میانه بیدلی ده چوب خورد
بیگناهی که برو از راه برد
خون چکان رو کرد با شاه و بگفت
ظلم ظاهر بین چه پرسی از نهفت
خیر تو این است جامع میروی
تا چه باشد شر و وزرت ای غوی
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شعر به توصیف پادشاهی میپردازد که در جامعهای دچار فساد و ظلم است. او با ایجاد رعب و وحشت، بیگناهان را نیز مورد آزار قرار میدهد. در این میان، بیعدالتی و قضاوتهای ظاهری سبب میشود که مظلومان صدا برآورند و از ظلما شکایت کنند. یک پیر با مشاهده این وضعیت به دنبال راهی برای اصلاح اوضاع است و به کاروانی از حیوانات میپیوندد که هر کدام نیز داستان خود را دارند. در نهایت، شخصیتها به تأمل در وضعیت خود و سرنوشتشان میپردازند و به یاد میآورند که همگی در برابر ظلم و قضاوتهای نابجا باید هوشیار باشند.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
