

رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۱۰
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۰
هستم به وصال دوست دلشاد امشب
وز غصهٔ هجر گشته آزاد امشب
با یار بچرخم و به دل میگویم
یارب که کلید صبح گم باد امشب
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی از احساس خوشبختی و شادمانی ناشی از وصال با دوست سخن میگوید. او از غم و اندوه دوری رها شده و لحظهای شاد را در کنار یار تجربه میکند. در این حس شادمانی، شاعر به دل خود میگوید که نکند صبح زود برسد و این لحظهٔ خوش را از او بگیرد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
