

رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۲۶۱
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶۱
عشق آمد و گفت تا بر او باشم
رخسارهٔ عقل و روح را بخراشم
میامد و من همی شدم تا اکنون
این بار نیامدم که آنجا باشم
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی به تجربهٔ عشق و تأثیر آن بر روح و عقل خود میپردازد. عشق به او میگوید که میخواهد همواره در کنار او باشد و در این حالت، عقل و روحش تحت تأثیر قرار میگیرند. او نیز در این میان به وضعیت تغییر یافتهٔ خود اشاره میکند و میگوید که به رغم تلاشش برای همراهی، در این بار خاص نمیخواهد به مکان پیشین بازگردد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
