

رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۴۳۶
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۳۶
بیدل من و بیدل تو و بیدل تو و من
سرمست همی شدیم روزی به چمن
عمریست که من در آرزوی آنم
کان عهد به یادآوری ای عهد شکن
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی از حالتی مستی و شادی در کنار معشوق سخن میگوید که در یک روز بهاری به سر میبردند. او به یاد عهدی است که بینشان وجود داشت و در تلاش است تا آن یاد و خاطره را زنده کند. همچنین از بیدلی هر دو نفر سخن میگوید که نشاندهندهٔ عشق و احساسات عمیق ارتباطشان است. شاعر به یادآوری عهدهایی که ممکن است شکسته شده باشد، اشاره میکند و آرزوی تجدید آن را در دل دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
