

رباعیات
رباعی شمارهٔ ۱۶۴۳
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۴۳
مستم ز می عشق خراب افتاده
برخواسته دل از خور و خواب افتاده
در دریائی که پا و سر پیدا نیست
جان رفته و تن بر سر آب افتاده
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی حالتی از مستی و شیدایی را توصیف میکند که ناشی از عشق است. او میگوید که در این حالت، دلش از زندگی روزمره و خواب و خوراک رها شده و به سویی دیگر کشیده شده است. در ارتباط با عشق، او به عمق و پیچیدگی احساسات اشاره میکند و بیان میکند که وجودش همچون جانی بیتن در دریایی است که در آن مرزهای معمولی وجود ندارند، و این تنش بر سطح آب قرار دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
