

رباعیات
رباعی شمارهٔ ۲۳۹
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳۹
پائی که همی رفت به سروستان مست
دستی که همی چید ز گل دسته بدست
از بند و گشاد دهن دام اجل
آن دست بریده گشت و آن پای شکست
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی به توصیف لحظهای از زندگی میپردازد که فردی غرق در لذت و زیباییهای طبیعت، به سمت سروستان میرود و در حین چیدن گلها است. اما ناگهان با فرارسیدن اجل، پای او میافتد و دستش بریده میشود. این تصویر، به ناچار بودن انسان و ناتوانی او در مقابل سرنوشت اشاره دارد.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
