

رباعیات
رباعی شمارهٔ ۲۴۸
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۸
بستم سر خم باده و بوی برفت
آن بوی بهر ره و بهر کوی برفت
خون دلها ز بوش چون جوی برفت
زان سوی که آمد به همان سوی برفت
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی به دوران خوش و شاداب بادهنوشی اشاره میکند که با بوی دلانگیز آن، احساساتی عمیق در دلها جاری میشود. اما این بوی خوش که یادآور لذتها و شادکامیهاست، به سرعت فرومیرود و دیگر قابل دستیابی نیست. شاعر از وقفه و فراق ناشی از آن بوی خوش سخن میگوید و احساس میکند که دلها نیز بهسبب این جدایی، دچار غم و اندوه میشوند. در نهایت، همه چیز به سمت و سوی دیگری رفته و آثاری از آن لحظات شادابی باقی نمانده است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
