

رباعیات
رباعی شمارهٔ ۲۶۳
مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۶۳
تا ظن نبری دور زمانم کشته است
آن چشمهٔ آب حیوانم کشته است
او نیست عجب که دشمن جانش کشت
من بوالعجبم که جان جانم کشته است
پس از شعر
تحلیل هوش مصنوعی
هوش مصنوعی: شاعر در این رباعی دربارهٔ احساساتی عمیق سخن میگوید که نشاندهندهٔ ویرانی درونیاش است. او به نوعی دچار حسرت و عذاب است و به این نکته اشاره میکند که زمان و دوری از معشوقش او را به شدت رنج کرده است. او به تعجب میپردازد که چگونه دشمن جانش توانسته او را اینچنین آزرده کند، در حالی که خود او نیز در تقابل با این وضعیت غافل از حقیقتی دردناک است.
این بخش بهصورت خودکار تولید شده است و ممکن است در برداشت یا تفسیر شعر خطا داشته باشد.
